تبليغاتX
عشق
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

به که بگویم

که این دل اسیر چه قماری شد

صاف وصاف و صاف

ساده و ساده بود

به که بگویم

که این دل اسیر چه چشم خماری شد

آه می کشم و آه

به که بگویم

که این دل اسیر چه شب تاری شد

می گذشت از کناری

شب تارش به باد می رقصید و

مه رویش خندان

به که بگویم

که این دل اسیر چه کاری شد

یه غنچه شکفت از لعلش

نگاهی از گوشه ی چشمش

به که بگویم

که این دل متحمل چه باری شد

داد می زنم و حالا

می فهمم داش آکال هدایت

با مرجان درگیر چه پیکاری شد

صدایم گرفته

اشک هایم بقچه بقچه

نگو مولوی و سعدی و هاتف

با این درد زندان چه داری شد

همه عقل بودیم و منطق

این نگاه خمار آمد و

از هرچه بودیم دل عاری شد.

گوشه ای نشسته ام و به ذکر خدا

این آمد و آن رفت

با عشق دل چه دینداری شد

شکر گویم خدا را

درد آمد و غم آمد و همش با عشق

به که بگویم

که این دل درگیر چه خوش گرفتاری شد.



88/08/12 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

کجایید ای دلنوازان

که دلهای پاک و عاشق

له می شود به قدم نا اهلان

چه آرام و ناز نازان

جوهری نیست از مردانگی

همه را به بند کشیده اند

یکی به بهانه قبر

و یکی به بهانه بندگی

آهای بیداران آزاد

این چشم های گریان

این دل های شکسته را

دریابید که چو برگ پاییز

له می شود به پای باد

مردم ساده ما از جنس گُلند

ببین روزگارشان

همه گیر افتاده و بدبخت

تا زیر زانو در گِلند

کی تمام شود این روزها

این آه و گریه و غم

این داغ و نداری

و این روزها با تمام سوزها

ای خدا

 



88/08/06 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

دیده گانت باز کن

لحظه ای

هوشیاری را آغاز کن

به دلت ندای ده

لحظه ای هواست آواز کن

بشنو از من

حاکمی بود زمانی

دور دست ها

در بعید مکانی

گفت روزی حاکم به وزیرش

که مردم همیشه

در همه زمان باشد اسیرش

وزیر گفت

که مردم عاقل و دانا نشود

زبانش ببر که گویا نشود

حاکم گفت

کدام لحظه ی عمر عاقل شود

بدانیم که

کارمان سهل شود

وزیر گفت هنگامی که دندان عقل روید

حاکم به تمام اطبا بگفت

همه یک به یک دندان عقل جوید

آن سرزمین کسی عقل دندان نداشت

کسی را اسیر به زندان نداشت

حاکم با خیالی آسوده

آن مردم را دوست داشت

اما بشنو این حال ما را

در این زمانه

گیر کار ما را

آنان یه دندان عقل دادند و خوش شدند

اما دندان های ما

سیاه و مدهوش شدند.

وزیری آمد و نشست به زور

که عاقلان همه بی هوش شدند

هرکس هم به هوش

حرفی زد

در گوشه ی زندان بریده

گوش تا گوش شدند.

یکی آمد گریه کرد و گفت

آنان بد بودند

و آنانی که بی گناه مردند

چه زود فراموش شدند.

آن نادیان حق

ترسیده در لانه موش شدند

یا که فراری

از دست روباه چو خرگوش شدند.

و مردم ساده ی بی دفاع

باز مثل آن روزها

در سینه ها پر از خروش شدند.

اما چه کسی می داند

در این سکوت

چقدر دلهای مرده پر جنب وجوش شدند.

حکایت کوتاه کنیم

برای این شمع نه فوت و بلکه آه کنیم

عمر اگر بی ارزش است

بیایید در راه عشق تباه کنیم

اگر این راه عشق

خوب هم نباشد

بایید با عقل و آگاهانه اشتباه کنیم

 



88/07/27 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

از دست این

تنهایی هایم

بستم کوله ی سفر و به راه شدم

دنبال کسی بودم

کسی را ندیده

آلوده به گناه شدم

گناهم چیست

این که من از اطراف

از این اوضاع

ندانسته آگاه شدم

چشم باز کردم دیدم

همه اشتباه می کنند و

من هم دچار اشتباه شدم

تا خواستم حرفی بزنم

آدم هایش آمد و

چه ساده کلاه به کلاه شدم

من حیران دنیام

این دغل بازی های پوچ پوچش

تا خواستم حرفی بزنم

سبز بودم و سیاه شدم

خواستم داد بزنم

آهای آدم ها کجایین من مظلومم

کسی نشنید و

بی ارزش چو سنگ و گیاه شدم

تنهایی ام را

که دریابد که تن اسیر بیرون و

با دل اسیر آه شدم

دست را که می گیرد

که سربلند کنم و بگم

دلدارم آمد و

سربه راه شدم

نه اینکه چاقو زیر گلو

به ناچار بگم

ببخشید من گمراه شدم

آهای سبز

کجایی دستم را بگیر

من با هزاران سبز دیگر

محتاج یه آرونک و

یک پناهگاه شدم

شاید این درد ظلم است و

شاید این غم

اما من با همه

دچار گریه های گاه به گاه شدم

تو بیا و نترس

دستمان بگیر و بکش

من و امتی به نیرنگ آنان

در مسیر اشتباه شدم

 



88/07/13 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

صحرا بود و سراب

من بودم و

یه کوله بار خاطره

کفش های دلخوری پام بود

زده بودم بیرون

با نگاهی

پر از انتظار

همسفرم امید

که شاید

یکی صدام کنه و بگه

قهر نکن  نرو

اما دریع از یک صدا

شب

سرما و تنهایی

اشکهای من و سبزه ها

آخر از همه

فقط فقط و فقط

یکی صدام کرد

چشمام رو باز کردم

سحر بود

گفت :

زود باش برو وگرنه زیر

چکمه های خورشید

له می شی

 

 

 



88/07/12 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

دُر گرانبهایست

در حفظ آن بکوش

المثنی ندارد و

اگر خواستند بگیرند از دستت

بجوش

پرده ی عفت بکش

با حصاری

خود را بپوش

بهره جو زیادست

بهره کش دیگران مشو

مفت نفروش خودت

به یاد خدا باش

رهرو شو به سوش

آبرو و ناموس را می گم

حفظش کن باچنگ

با دندان

اگر دستت شکستند و

ریختند دندان

بچسب به حفظش

از

ته ته دل و جان

 



88/07/07 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

بین پنجه هایم

داشتمت

لطیف و لعاب دار

سرخ سرخ سرخ

لب های

شیرین شیرین آبدار

مات و مبهوت رویت

مانده بودم

غرق این همه جمال

من بی حساب و حسابدار

به تعظیم بودند

به سجده

بی خدا و با خدا

همه بی کتاب و کتابدار

نگاه خمار

قدمهای ناز

آن سرمه ی چشمان و آن

مژه های کماندار

گل های خوشبو و زیبا

پیش رخ تو

چه افتاده اند مثل مردار

به جولانگاه عشاق

قدمهای تو می چرخد فقط

سوار بر اسب سفید

همچو سربلند سردار

خواهشم از تو

این رویاست یا حقیقت

هر چه هست

از چهره ات

آن نقاب بردار

خویش باش و فقط خویش

که جایی نبوده است

ونیست به دو رو

در این دار

پنجه هایم گر بفشارم

چو اجل

چه ماندت از این بار

ای بی وفا

ای یار

 



88/07/04 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده

سالها

 
 
 

سالهاست

می دوی و در وجودت

ذره ای ازخدا یاد نیست

می خوری نعمتش

می نهی پا در خاکش

معصیت می کنی

در محضرش

گویا جدا  از داد نیست

می زیی

در گمراهی و غفلت

در نادانی

درجهالت

گویا ندا و هیچ فریاد نیست

فقط تو جدا از دین

رهایی و

دیگران با دین و

یاد خدا آزاد نیست

فقط قصه ی تو شیرین

قصه ی ما

تلخ و

افسانه ی تو بی فرهاد نیست

ساده می گم

بین خودمون بمونه

همچین عمر آدمی زیاد نیست

اگر نسل های گذشته

هزار و هزار می زیستند

این کمتر از صد ما

خیلی هم آباد نیست

ترس از آن کن

ای مهربان

بی خدا و بی دین

این زندگی شاد نیست

برگرد به هر دینی که باشی

که به کشتی بی بادبان

دگر ارزش باد نیست

این دو روز خوش را

دگر از این مهلت

لحظه ای زیاد نیست

 

 

 

 

 



88/07/03 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

کرور کرور غم

دریا دریا اشک

کسی هست در این زردی تنهایی

شاد باشه

با اشکاش گونه هاش

نداشته باشه نم

هوار هوار گریه

توی این تاریکی

ای شمعم

تو را فقط تورا دارم کم

دست به دست هم

این تار و پود غم

ای داد ببین

منو با کی زدن جم

خطی از افق

ای کاش می امد

می شکافت سینه ام

غم بیرون می برد حتی شده یک دم

از این سینه ی

داغ داغ داغ

 



88/07/02 |
script type="text/javascript" src="http://sarevaght.com/web/star.js"> با کلیک روی ستاره یک امتیاز به این مطب بده
 

چند صباحی ست از یار دور مانده ایم

یا که او هست ما کر و کور مانده ایم

حلاوت آن در دل دگر نیست

شایدهست و ما شور مانده ایم

همش غروب و دگر سحری نیست

یا که ما در تاریکی به زور مانده ایم

این حال ، حال عاشقی نیست

ما در پوچی زیاد به وفور مانده ایم

کسی دگر به این دیار نیست

شاید تنها ما این قد صبور مانده ایم

به معرکه دگر کسی نیست

شاید تنها ما جسور مانده ایم

محشر عشاق این قد خلوت نبود

شاید ما به سرزمین قبور مانده ایم

زنده گان زندگی کنند و مردگان مردگی

نمی دانم چرا این طور قطور مانده ایم

نازکی دل و رقیقی گفتند نشان عشق

دلیلش چیست که چو طور مانده ایم

چه ها گذشت بر سر ما اسرافیل جان بیا

که سالها در سکوت چو صور مانده ایم

در ماتم تو آسمان هم تیره شد

درآی که عمری تشنه ی سور مانده ایم

نگو ای ناز دلباز با آن ساز روح نواز

که ماوی پیر شدی و از حال دور مانده ایم

 



88/07/01 |
Blog Skin